شرکت سهامی مدیریت تولید، انتقال و توزیع نیروی برق ایران
آرمان صنعت برق     بازگشت

اصول و قواعد خلق آرمان مشترك

همانطور كه قبلاً اشاره شد، خلق آرمان مشترك براي يك سازمان يك امر يكباري نيست بلكه يك امر مستمر است كه ازطريق يك سري اصول و قواعد كه به طور دائم در سازمان به اجرا گذاشته‌مي‌شود محقق مي‌شود. ”بستر مستحكم وستبر اينكار، ديسيپلين قابليتهاي شخصي است“
(Senge, 1990, P. 211). ” همه ما در زندگي روزمره خود همواره در آستانه انتخابهايي قرار ميگيريم وعملاً تصميماتي را در مورد مسير زندگي خود انتخاب مي‌كنيم، بدون آنكه آرمان بلندي در آن انتخاب، ما را راهنما و راهبر باشد. شرايط حاضر دنيا نشان مي‌دهد كه اين روند در حال اصلاح است و در سالهاي اخير حركتهاي اميدبخشي براي عميق‌ترشدن اين معني در سطح دنيا عموماً و در سطح افراد خصوصاً در حال شكل گرفتن است. ديسيپلين قابليتهاي شخصي ( كه مي‌توان از آن به عنوان بستر حركت براي‌آرمان‌گذاري نام برد و آرمان‌گذاري را برآن قاعده استوار نمود) چهارچوبي را براي دستيابي به اين معني ارائه مي دهد كه تمرين مستمر آن: در تعيين يك مقصد نهايي
(Purpose)، در شفاف‌سازي و ترجمه آن مقصد در يك آرمان بلند قابل دسترسي، و نيز در تعيين سياستهايي در راستاي آن مقصد نهايي كه دستيابي به آرمان را امكانپذير مي‌سازد، نقشي حياتي ايفا مي نمايد“(O' Reilly & Johnson, Feb 2000, P. 1). زيرا كه اساساً كارهاي بزرگ از عهده آدمهاي بالغ و بزرگ برميآيد و همينطور سازمانهاي با پتانسيل بالا از افراد بالغ و رشد يافته تكوين مي يابد و شرط لازم براي تربيت افراد بالغ و رشد يافته، وجود فرايند مستمري است كه تحت عنوان ديسيپلين قابليتهاي شخصي متبلور شده‌است (( براي ديسيپلين قابليتهاي شخصي لطفاً مراجعه شود به
(Senge, et al, 1994, P. 191-232) و (Senge, 1990, P. 147-173) )).

در اين قسمت بدون اينكه بيش از اين به مبحث قابليتهاي شخصي و قوانين و اصول اجرايي آن پرداخته شود، لازم است به اين نكته اشاره كرد كه ” اصل حفظ كشش خلاق (Creative tension) مركز و محور قوانين قابليتهاي شخصي است“ (Senge, 1990, P. 151) ” و هرگاه كشش خلاق * به درستي شناخته شود و بدون آنكه اجازه كاهش سطح آرمان داده شود، ميدان فعاليت براي آن باز شود، در آن صورت آرمان به صورت يك نيروي فعال در خواهد آمد“ (Senge, 1990, P. 153) و اينچنين است كه ” انسانهاي خلاق از فاصله موجود بين آرماني كه براي خود برمي گزينند و واقعيتي كه از وضع فعلي خود در ذهن دارند، منبع فياضي براي كسب انرژي خلق مي كنند تا با استفاده از آن، تغيير وضع موجود و دستيابي به آرمان خود را ممكن سازند“
(Senge, 1990, P. 153). آنچه كه امروزه از آن به عنوان فرايند خلاق ناميده مي‌شود عبارت است از ” فرايندي كه از روحيه پراز انرژي برخاسته از فاصله بين آرمان و واقعيت حيات مي‌يابد ... و اساساً تلاش براي پركردن فاصله بين آرمان و واقعيت، جوهره هنرهاي خلاق را تشكيل مي‌دهد ... و از زاويه اي ديگر واقعيت بخشيدن به آنچه كه امروز آرمان ناميده مي‌شود، جوهره رهبري مطرح شده در دنياي امروز در امور اجتماعي، ‌سياسي و نيز در دنياي كسب و كار است“ (Senge, 2003, Vol. 5, No. 1 P. 4).

با توجه به بستر قابليتهاي شخصي و انرژي حاصله از كشش خلاق به عنوان تأمين كننده انرژي مورد نياز براي حركت در مسير تحقق آرمان، اصول و قواعد خلق آرمان مشترك به اختصار عبارتند از:

* تحريك و تشويق آرمانهاي شخصي : آرمان مشترك ريشه در آرمانهاي فردي دارد

* حركت از آرمانهاي فردي به سمت شكل گيري آرمان مشترك

* توسعه آرمان در سراسر سازمان با تأكيد بر تعهد به آرمان (حركت در فرايندهاي تعهدزا)

* متكي كردن و يكپارچه كردن آرمان مشترك با دو متغير حاكم ديگر سازمان يعني هدف بنيادي (Mission) و ارزشها (Values)



*در مقابل كشش خلاق، كشش احساساتي ( Emotional Tension ) قرار دارد كه اگر، فرد يا گروهي به آن ورطه درافتد، نتيجه معكوس به بار خواهد آورد و به جاي ايجاد يك منبع فياض براي كسب انرژي حركت به سوي آرمان، سير نزولي طي مي شود و با ايجاد عصبيتها و ناراحتيها، ياس و نااميدي را به بار آورده كه نتيجه‌اش، كاهش مداوم سطح آرمان خواهد بود و لذا ” اگر كشش خلاق را از كشش احساساتي تفكيك نكنيم، همواره اين خطر وجود خواهد داشت كه به ورطه كاهش دادن سطح آرمان درافتيم “ ( Senge, 1990, p.151 ).

نظر به اينكه اين مقاله جاي بسط اين موضوع نيست، فقط به طور بسيار فشرده اشاره مي شود كه خلق يك آرمان و تنظيم قواعد حركت به سوي آن، در عملكرد فرد و سازمان، امر خطيري است و فعال شدن يكي از دو چرخه در آن محتمل است : يكي چرخه شوم يعني درافتادن درسراشيبي ياس و نااميدي و بالنتيجه كاهش دادن مداوم سطح آرمان و ديگري چرخه خوش يمن يعني مجهز شدن به يك منبع فياض از انرژي و هر روز فعالتر شدن در مسير تحقق آرمان و ارتقا سطح آن. توسعه چرخه هاي اين پديده و تجهيز آن به چرخه مديريت مدلهاي ذهني، فرآيندي را در پيش پاي مديريت مي گذارد كه مديريت، با بصيرت لازم، فرآيند خلق آرمان سازماني را طوري طي كند كه ضمن ديدن توام خوبيها و دشواري هاي راهي را كه در صدد خلق آن و درپي حركت در مسير آن است، احتمال تضعيف چرخه شوم و تقويت چرخه خوش يمن مورد اشاره را به نحو اطمينان بخشي بالا ببرد..

دررابطه با دو بند آخر از اصول و قواعد فوق‌الذكر، مديران لازم است به شركتي بينديشند كه آرمانش در تمامي حركتها و فعاليتهاي سازماني انعكاس يابد و به طور طبيعي سازمان را در نظر ديگران به صورت يك سازمان آرمانخواه تجلي دهد. طي كردن فرايندي كه سازمان را به صورت يك سازمان آرمانخواه درآورد نيازمند فرايند طولاني مدت همسوسازي (alignment) است و در مقايسه با فرايند آرمانگذاري مي‌توان به نقل قولي بسنده كرد كه” ساختن يك سازمان آرمانخواه نيازمند يك درصد آرمان و 99% همسوسازي است .... و شايد بتوان گفت كه همسوسازي مهمترين كار در اين رابطه مي‌باشد“ (Collins &Porras, 1996, P. 77 (.